تبليغاتX
یک بار برای همیشه ...
هیچ دلسوزی نداند چاره ای کار مرا شمع بگریزد اگر بیند شب تار مرا
 
یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

مو از درمون و درد و وصل هجرون

پسندم آنچه را جانان پسندد
|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 
من پذيرفتم شکست خويش را پندهاي عقل دور انديش را

من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد آشنا ديوانه است

ميروم شايد فرامشت کنم در فراموشي هم آغوشت کنم

ميروم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزاد باش

آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را







|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 
 
بالا