تبليغاتX
یک بار برای همیشه ...
هیچ دلسوزی نداند چاره ای کار مرا شمع بگریزد اگر بیند شب تار مرا
 حرف آخر

اگه قصر آرزومو بشکنی بهم بریزی


خودت اینو خوب می دونی که چقدر واسم عزیزی


 حرف آخر اگه یک روز دو تا قسمت بشه دنیا


یه طرف تمام مردم یه طرف فقط تو زیبا


چه قبول کنی چه بگی نمی پذیرم


اونقدر دیوونتم من که بازم واست می میرم

 

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 
             
|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 بیراهه
تو این دنیای وانفسا تو این بازار دلشوره

تو این بیراهه ی غربت که خورشید سرد و بی نوره

تو این شبهای بی فانوس بازم یه سایه خسته

بازم در حسرت پرواز بازم قفل دلم بسته 

واسه دلدادگی وقتی که تحسین و سپاسی نیست 

دیگه از هجرت یک گل روی شاخه هراسی نیست

هراسی نیست از قابی که خالی مونده رو دیوار

دیگه ترسی ندارم از شبای خالی از دیدار

بروی پنجره آهم غباری رنگه بیداده

چشام از هق هق بارون به عمق گریه افتاده   

نمونده همنفس با من تو این بن بست خاموشی   

چقدر بیراهه رو رفتم رسیدم تا فراموشی

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 چرا رفتی تنهام گذاشتی...
   تنهاترینم تو این دنیای دو رنگی

عاشق ترینم تو این دنیای سنگی

تو اگه با من می موندی منم عاشقت می موندم 

تواگه با من می خوندی باز می خوندم از یه رنگی

با یک شعر تازه باز تو قلبت می نشستم

در و دیوار اتاق تنهائی رو می شکستم

چرا تنهام گذاشتی می دونی بی تو چه سردم   

چرا با من نموندی توکه هستی پایان دردم   

بیا از نو بسازیم خونه ی عشق وعاشقونه

بیا تا با هم بمونیم تو دنیا بی بهونه

تنهاترین تنهام تو این دنیای بی مهر...

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 بذار از عشقت بمیرم
تو کی هستی که نگاهت مثه قصه پر رازه ؟

تو کی هستی که تو این شهر، دیدنت غیر مجازه ؟

تو کی هستی که با اسمت، پشت سایه‌ها می ‌لرزه ؟

تو کی هستی که حضورت، واسه من تنها نیازه ؟

با منی مثلِ خود من ! مثلِ تن ! مثلِ یه پیرهن !

اما بینِ دستایِ ما، فاصله دور و درازه !

بذار از تو گُر بگیرم ! بذار از عشقت بمیرم !

آخه این کولی یه عُمره ، واسه تو ترانه ‌سازه !

با تو فردا رو می ‌بینم ! سیب خوشبختی می ‌چینم !

با تو من صد تا کتابم ، پُرم از شعرای تازه !

چه نگاهِ بی ‌نقابی ! چه ترانه های نابی !

انگاری تمومِ دنیا، توی اون چشمای نازه !

دل من هر چی که داره به تو و نگات می بازه

 

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 خیال نکن

خیال نکن دیوونه ام وقتی میگم دوسِت دارم

وقتی میگم به خاطرت پا روی دنیا میذارم

خیال نکن دیوونه ام وقتی برات گل میارم

وقتی که عكسای تو رو توی اتاقم میذارم

همیشه بهترین من فقط میخوام ببینمت

گل میچينم از چشمای تو وقتی میام به دیدنت

لحظه ی عاشق شدنه فقط بگو مال منی

بگو تو این دل واپسی ازم تو دل نمی کنی 

خیال نکن دیوونه ام وقتی برات نامه میدم

وقتی لالایی میخونم، شبا برات قصه میگم

خیال نکن دیوونه ام وقتی میگم دوسِت دارم

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 خداحافظ
                         

  خداحافظ براي تو چه آسان بود

                        ولي قلب من از اين واژه لرزان بود

 

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 اگر قرار باشد...

تـحمل کردن زيباست ،

اگر قرار باشـد روزی به تــــو برسـم

 

انتـظار لحظه ها آسان است ،

اگر قرار باشـد تــــو را ببينـم

 

زندگی شيرين است ،

اگر قرار باشـد مزه ی دستان تــــو را بچشـم

 

مشکلات حل می شود ،

اگر قرار باشـد روزی کنار تــــو باشـم

 

اشک ها به لبخند تبديل می شود ،

اگر قرار باشـد تــــو را حتی يک بار ببوسـم

 

و لبخندها دوباره به اشک ،

فقط اگر ببينم خيال رفتن داری

 

زندگی می سوزد ،

اگربفهمـم روزی از من دلگـير شده ای

 

من زاده ی نفـس های تــــو هستم ،

مرا رها مکن

 

می خواهـم در سينه ی تــــو جاودانه بمانـم .

-------------------------

فكر كردم آسمان را مي توان تسخير كرد
آب اقيانوس را با آه خود تبخير كرد
فكر كردم رفتنت را مي توان از ياد برد
هيچ دانستي ؟
دلم را رفتن تو پير كرد.

 

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 تو خيال كردي بري
          

تو خيال كردي بري
دلم برات تنگ ميشه

باغ خونه بي تو
خشك و بي رنگ ميشه

فكر ميكردي كه بري
دلم پر از رنج وغمه

بعد تو رنگ گلا
رنگ سياه ماتمه

تو خيال كردي بري
دلم برات تنگ ميشه

نميدونستي دلم
به سختيه سنگ ميشه

فكر نكردي ميتونم
تو رو فراموش كنم

مثله بادي بوزم
شعلتو خاموش كنم

راه بين منو تو
دور ترين فاصله شد

براي به هم رسيدن
دلا بي حوصله شد

حالا امروز ديگه من
اسمتو يادم نمياد

ديگه حتي دل من
خاطره هاتم نميخواد

ميدونم توي دلت
تلخ ترين گله هاست

حسرت واشدنه
كورترين گله هاست

تو خيال كردي بري
دلم برات تنگ ميشه

نميدونستي دلم
به سختيه سنگ ميشه

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 حالمان بد نیست
حالمان بد نيست ! غم كم مي خوريم


كم كه نه، هرروز كم كم مي خوريم


آب مي خواهم سرابم مي دهند


عشق مي ورزم عذابم مي دهند


خود نمي دانم كجا رفتم به خواب


از چه بيدارم نكردي آفتاب؟


خنجري بر قلب بيمارم زدند


بيگناهي بودم و دارم زدند


سنگ را بستند و سگ آزاد شد


يك شبه بيداد آمد ، داد شد


عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام


تيشه زد بر ريشه انديشه ام


عشق اگر اين است ، مرتد مي شوم


خوب اگر اين است ، من بد مي شوم


بس كن اي دل نابساماني بس است‌


كافرم ديگر مسلماني بس است !!

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 غم ديوانگي


غم ديوانگي ام را مخوريد؛
که من از عالم هشيار بسي بيزارم؛
غم ديوانگي ام را مخوريد ؛
و مگوييد که افسوس بر او؛
غم ديوانگي ام را مخوريد؛
و مبينيد که تا صبح سپيد، ماه را مي خوانم؛
غم ديوانگي ام را مخوريد؛
و مخوانيد دعا؛
من ديوانه به دلدادگي عاقل گشتم

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 
                    

  
  عشق آويختن باراني

 به نخستين ميخي که دستمان به آن مي رسد نيست.

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 
 
بالا