تبليغاتX
یک بار برای همیشه ...
هیچ دلسوزی نداند چاره ای کار مرا شمع بگریزد اگر بیند شب تار مرا
 
یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

مو از درمون و درد و وصل هجرون

پسندم آنچه را جانان پسندد
|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 
من پذيرفتم شکست خويش را پندهاي عقل دور انديش را

من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد آشنا ديوانه است

ميروم شايد فرامشت کنم در فراموشي هم آغوشت کنم

ميروم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزاد باش

آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را







|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 
|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 کسی جز من مقصر نیست ...
خیلی وقته ازش خبری ندارم  دلم اندازه ی تمام ابرای آسمون گرفته دیگه هیچ نگاهی هیچ لبخندی

 و هیچ عشقی رو باور ندارم,من بدجور شکستم اون من و بد جور شکوند

با خودم گفتم دیگه هیچ وقت بهش فکر نمیکنم گفتم ازش متنفرم گفتم دیگه عاشق نمیشم

ولی فقط  گفتم  نتونستم  ... حالا خیلی وقته ازم خبر نداره

فقط اینو میدونم که ساده باختم خیلی ساده.

من پاک زیستم من پاک سوختم من پاک باختم.

اینم می خوام بدونی :حالا هر جا که هستی پای هر کی نشستی بدون این رسم رفاقت چندین و چند سالمون نبود...

نمیدانم مرا میخواستی یا نه؟

و شاید هم دلت می سوخت و شاید هم چو من دیوانه ی عاشق ندیده ای

 ولی آنقدر میدانم کسی جز من مقصر نیست

 

گناهش گردن من باشد و عشقش به نام تو                                               

در آن دوران زبانم در کف عقل و دلم دنبال چشم تو
 

تو ولی ساکت

به هر جایی که می رفتی دلم قبل از تو حاضر بود

تو گویی من تمام راه را پیش تو می رفتم و تنها ساکت و آرام کنار تیر برقی ,صخره ای, سنگی

و یا در پشت دیواری برایت منتظر می ماندم و آنگاه زمانی که به پایان می رسید این انتظار تلخ

به سویت خیره می گشتم دلم هر لحظه از بوی تو سر مست,ولی عقلم,تو گویی می زد او با

 تازیانه بر زبانم روزها تا شام و می گفت عقل (آن شلاق در دستش) هلا فریاد! مبادا ای زبان

سرخ بجنبی بی خود و گستاخ زنی آرامشم بر هم دهی سبز سرم بر باد نیاید آن شب و آن روز

که برکام دلم چرخی مبادا صحبتی,نقلی,حدیثی گویی و رسوا کنی من را نگویی هان !

مبادا که بداند دوستش دارم

 شبی اما به از عمری زبانم از کف پرید و بر لب بام دلم بنشست و گفت آنچه نباید گفت

دلم پیروز شد عقلم مرا بگذاشت کسی جز من مقصر نیست

کمی بگذشت و عقلم باز رامم کرد تا آن روز بارانی تو در آن روز بارانی که من شرمنده و

غمگین ز تو می خواستم حرف دلم نشنیده گیری و بر من ببخشایی سکوتی سخت سنگین کردی و

گفتی که باید منتظر,تا پاسخت باشم دگر نه صدایی , نه حدیث و صحبتی حتی دگر ,حتی سلامی

نه کلامی نه سکوت مطلق و سرمای چشمانت مرا در قصر شک محبوس و تنها کرد

 دلم افسرد ,زبانم مرد و قلبم در میان بهت و نومیدی به سان غنچه ای سرما زده پژمرد

نمی دانم مرا می خواستی یا نه؟

و شاید هم دلت می سوخت که من را این چنین حیران و سرگردان

میان روزو شب, امید و نومیدی توقف دادی و رفتی

ندانستم صدایم را شنیدی, نفهمیدم مرا دیدی ویا چونان همیشه چشمت با جای دگر بود.

 

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی       عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم       باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

شمع را باید از این خانه به در بردن و گشتن    تا به همسایه نگوید که تو در خانه ی مایی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت    همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم          چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

دوستان گویند برو دل به هوای دگری ده             نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 عکسهایی از رییس جمهور محبوب
    

 

   

   

 

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 
           

دزدی بوسه عجب دزدی پر منفعت ایست

 

                            که اگر باز ستاند دو چندان گردد

 

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 

اگر ماه بودم 

 به هرجا كه بودم.سراغ تو را  از خدا مي گرفتم


وگر سنگ بودم

به هرجا كه بودي سر رهگذار تو جا مي گرفتم


اگر ماه بودي

به صد ناز شايد شبي بر لبه بام ما مي نشستي


وگر سنگ بودي

به هرجا كه بودم  مرا مي شكستي مرا مي شكستي

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 تو دلت يـك جاي ديگه

تو دلت يـك جاي ديگه
اين و چشمات داره ميگه
ولي من ديگه ميدونم
كه تو كفشت پر ريگه
من و تو چه ساده بوديم
كه به هم دل داده بوديم
پاي اين عشق خيالي
بد جوري افتاده بوديم
روزاول ديدين تو واسه
من خيلي قشنگ بود
تو ميگفتي كه ميموني
ولي قلبت پر سنگ بود
توبرو سراغ عشقي
كه نفهمه تو كي هستي
پاي عشق تو بميره
تا نفهمه خالي بستي
من و تو چه ساده بوديم
كه به هم دل داده بوديم
فقط برو برو بروووووووووووووووو
_________________
نفرين به زندگي!به همين روزهاي سرد
اين روزهاي تهي از نبرد و مرد
حس پرنده بودنم از دست رفته است
من ماندم و همين قفس و ميله هاي سرد

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 چرا عاشق نباشم...

من که ميدانم شبي عمرم به پايان ميرسد       نوبت خاموشي من سهل و آسان ميرسد

من که ميدانم که تا سرگرم بزم و مستي ام      مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان ميرسد

پس چرا عاشق نباشم                                  پس چرا عاشق نباشم

من که ميدانم به دنيا اعتباري نيست نيست      بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست نيست

من که ميدانم اجل ناخوانده و ويرانگراست                 سرزده مي آيدو راه فراري نيست نيست

پس چرا عاشق نباشم                                  پس چرا عاشق نباشم

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 
اين كه به تو نمي رسم حرف تازه اي نيست

مسير آمدن و رفتن تو را آنقدر آمدم و دست خالي برگشتم كه كفشهايم از التماس نگاهم شرمنده شدند .

اين كه ديگر نمي آيي و من بيهوده اين لحظه هاي خسته ملول را انتظار ميكشم تا شايد فردايي بيايد كه تو دوباره برگردي چيز كمي نيست و تو هيچ گاه برنميگردي تا ببيني
 
اين كه هيچ كس نميداند من در انتهاي سكوت حنجره ام آوازهاي قديمي تو را به سوگ نشسته ام ولحجه دروغين نفرتم روي لحظه هاي خوش گذشته ام چنبر زده درد كمي نيست
 
خورشيد هيچ گاه در سرزمين يخبندان قلب تو طلوع نكرد نتابيدو درياچه قطبي چشمان تو را آب نكرد
 
هيچ پرنده اي روي شاخه هاي دلت ننشست نخواند ونپريد و من بيهوده در انتظار آخرين معجزه بودم و چه دير فهميدم.....؟
|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 
فرق من و تو :

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم

گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم

گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم

گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم

گفتي

... ، گفتم... .

حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه !

فرق ما اينه كه:

تو دروغ گفتي، من راستشو.


 

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 سئوالهاي مربوط به تابعيت

قانون: حقوق بين الملل خصوصي

موضوع: تابعيت

1 -  تابعيت چيست ؟ 

با تعريف'' باتيفول'' ، تابعيت، تعلق حقوقي شخص به جمعيت تشكيل دهندة دولت است . اين تعريف علاوه بر دارندگان تابعيت اصلي ، شامل دارندگان تابعيت اكتسابي نيز مي شود . 

2 - وضعيت تابعيت زن خارجي كه شوهر ايراني انتخاب مي كند چگونه است ؟

هر زن خارجي كه شوهر ايراني اختيار كند تبعة ايران محسوب مي شود ، يعني تابعيت مرد بر او تحميل مي شود و مثل هر ايراني ديگر از حقوق مربوط از جمله حق مالكيت بر اموال غير منقول در ايران برخوردار مي شود . 

3 - وضعيت تابعيت زن خارجي كه شوهر ايراني انتخاب كرده و از او جدا شده يا شوهرش فوت كرده است  چگونه است ؟ 

تابعيت ايراني زن خارجي كه در اثر ازدواج با مرد ايراني كسب كرده حتي پس از فوت شوهر يا جدا شدن از او همچنان به قوت خود باقي است ولي در صورتي كه او نخواهد تابعيت ايراني خود را حفظ نمايد مي تواند با اطلاع كتبي به وزارت امور خارجه و اراية گواهي طلاق يا فوت شوهر به تابعيت اوليه خود باز گردد . 

لازم به يادآوري است ، چنانچه همين زن هنگام فوت شوهر از او فرزندي كمتر از 18 سال داشته باشد نمي تواند ترك تابعيت ايراني كند و به تابعيت اولية خود بازگردد . 

4 - در صورتي كه زن خارجي كه با مرد ايراني ازدواج كرده به ميل خود از تابعيت ايران خارج شود وضع اموال موجود او در ايران چگونه است ؟ 

با خروج از تابعيت ايران ، چنين زني حق داشتن اموال غير منقول را بيشتر از آن چه به اتباع خارجي اجازه داده شده ، نخواهد داشت . چنين زني بايد ظرف يك سال پس از ترك تابعيــت ايران ، مقدار مازاد بر حد مالكيت بر اموال غير منقول توسط اتباع خارجي در ايران را به اتباع ايراني منتقل كند ، در غير اين صورت اين اموال به فروش مي رسد و دولت ، پس از كسر مخارج ، قيمت آن ها را به وي پرداخت مي كند . 


5 -
وضعيت تابعيت زن ايراني كه با مرد خارجي ازدواج مي كند چگونه است ؟ 

تابعيت زن ايراني كه با مرد خارجي ازدواج مي كند بر اساس قوانين كشور شوهرش تعيين مي شود. چنانچه تابعيت شوهر بر اساس قوانين كشورش بر زن تحميل شود ، زن ، تابعيت ايراني خود را از دست خواهد داد زيرا قانون ايران تابعيت دو گانه براي زن ايراني را نمي پذيرد . ولي اگر كشور متبوع مرد تابعيت را به زن ايراني تحميل نكند زن ايراني مي تواند تابعيت ايراني خود را حفظ نمايد . 


6 -
در صورت ازدواج زن ايراني ، با مرد خارجي و خروج از تابعيت ايران ، زن ايراني در چه صورتي مي تواند   به تابعيت ايران بازگردد ؟ 

در صورت طلاق يا فوت شوهر خارجي ، زن مي تواند به تابعيت ايراني خود بازگردد . در اين صورت بايد درخواست خود را به پيوست گواهي فوت شوهر يا سند طلاق به وزارت امور خارجه تقديم كند. 

7 - وضعيت تابعيت فرزند مرد ايراني كه در خارج از كشور متولد مي شود چگونه است ؟ 

به موجب مقررات قانون مدني ايران ، فرزند پدر ايراني اگر چه در خارج از كشور متولد شود تابعيت ايراني خواهد داشت و در صورتي كه كشوري كه كودك در آن جا به دنيا آمده از روش ((خاك)) براي تعيين تابعيت استفاده كند داراي تابعيت دو گانه خواهد بود .

8 - آيا كودكي كه از والدين خارجي در ايران متولد شده باشد مي تواند از تابعيت ايران خارج شود ؟  

اين كودك مي تواند در صورت تمايل پس از رسيدن به 18 سالگي و فقط طي يك سال ، يعني تا 19 سالگي با درخواست كتبي از وزارت امور خارجه و اراية گواهي دولت متبوع پدرش مبني بر پذيرش او به عنوان تبعة آن كشور ، از تابعيت ايران خارج شود . 

9 - آيا اشخاصي كه داراي تابعيت دوگانه هستند مي توانند در كشوري كه اقامت دارند به تابعيت ديگر خود استناد كنند ؟ 

اين افراد در هر يك از دو كشوري كه تبعة آن هستند و در آن زندگي مي كنند فقط تبعة همان كشور شناخته مي شوند نمي توانند به تابعيت ديگر خود استناد كنند . 


10 -
آيا تفاوتي ميان اقامتگاه و تابعيت وجود دارد ؟* 

آري . تفاوت ماهوي حقوقي بين اين دو وجود دارد : در تابعيت ، رابطة فرد با دولت ، رابطه اي حقوقي ، معنوي و داراي ماهيت سياسي است كه حضور و عدم حضور وي در قلمرو دولت متبوع در آن بي تأثير و شرايط استقرار و بقا و قطع آن را قانونگذار تعيين مي كند و نقش فرد در آن تا حدي است كه قانون اجازه مي دهد ، در حالي كه در اقامتگاه رابطة فرد با سرزمين متعلق به دولت است ، كه رابطه اي مادي و ناپايدار است كه استقرار و تغيير آن از كشوري به كشور ديگر بسته به ارادة فرد مي باشد

بقیه سوالات در ادامه ی مطلب..


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 مطمئنم که باور نمی کنید اینها مجسمه هستند!!!!!

 

برای دیدن بقیه ی عکسها به ادامه ی مطلب رجوع کنید...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 

چه معصوم بودی تو وقتی دروغ می گفتی ....

 

چه وقیح بودم من وقتی باور می کردم.....

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 
 
|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 بهانه
مي توان تو را بهانه كرد و از تو گفت
يا شكوه شاعرانه كرد و از تو گفت

 

لحظه لحظه در كنار برگ بر گ اين خزان

شاخه هاي خشك را جوانه كرد و از تو گفت

 

در هجوم اين سكوت زهر دار شعر سوز

يك سبد غزل ترانه كرد و از تو گفت

 

يا به جاي واقعيت دروغ اين زمان

شعر را سرود جاودانه كرد و از تو گفت

 

در كنار تو شبيه سارهاي بي وطن

عشق را نشان اين زمانه كرد و از تو گفت


اي صداقت سپيد شامگاه تيره روز

مي توان تو را بهانه كرد و ازتو گفت

_________________
اي كاش نبودنت را هم با خودت برده بودي .........

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 حرف آخر

اگه قصر آرزومو بشکنی بهم بریزی


خودت اینو خوب می دونی که چقدر واسم عزیزی


 حرف آخر اگه یک روز دو تا قسمت بشه دنیا


یه طرف تمام مردم یه طرف فقط تو زیبا


چه قبول کنی چه بگی نمی پذیرم


اونقدر دیوونتم من که بازم واست می میرم

 

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 
             
|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 بیراهه
تو این دنیای وانفسا تو این بازار دلشوره

تو این بیراهه ی غربت که خورشید سرد و بی نوره

تو این شبهای بی فانوس بازم یه سایه خسته

بازم در حسرت پرواز بازم قفل دلم بسته 

واسه دلدادگی وقتی که تحسین و سپاسی نیست 

دیگه از هجرت یک گل روی شاخه هراسی نیست

هراسی نیست از قابی که خالی مونده رو دیوار

دیگه ترسی ندارم از شبای خالی از دیدار

بروی پنجره آهم غباری رنگه بیداده

چشام از هق هق بارون به عمق گریه افتاده   

نمونده همنفس با من تو این بن بست خاموشی   

چقدر بیراهه رو رفتم رسیدم تا فراموشی

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 چرا رفتی تنهام گذاشتی...
   تنهاترینم تو این دنیای دو رنگی

عاشق ترینم تو این دنیای سنگی

تو اگه با من می موندی منم عاشقت می موندم 

تواگه با من می خوندی باز می خوندم از یه رنگی

با یک شعر تازه باز تو قلبت می نشستم

در و دیوار اتاق تنهائی رو می شکستم

چرا تنهام گذاشتی می دونی بی تو چه سردم   

چرا با من نموندی توکه هستی پایان دردم   

بیا از نو بسازیم خونه ی عشق وعاشقونه

بیا تا با هم بمونیم تو دنیا بی بهونه

تنهاترین تنهام تو این دنیای بی مهر...

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 بذار از عشقت بمیرم
تو کی هستی که نگاهت مثه قصه پر رازه ؟

تو کی هستی که تو این شهر، دیدنت غیر مجازه ؟

تو کی هستی که با اسمت، پشت سایه‌ها می ‌لرزه ؟

تو کی هستی که حضورت، واسه من تنها نیازه ؟

با منی مثلِ خود من ! مثلِ تن ! مثلِ یه پیرهن !

اما بینِ دستایِ ما، فاصله دور و درازه !

بذار از تو گُر بگیرم ! بذار از عشقت بمیرم !

آخه این کولی یه عُمره ، واسه تو ترانه ‌سازه !

با تو فردا رو می ‌بینم ! سیب خوشبختی می ‌چینم !

با تو من صد تا کتابم ، پُرم از شعرای تازه !

چه نگاهِ بی ‌نقابی ! چه ترانه های نابی !

انگاری تمومِ دنیا، توی اون چشمای نازه !

دل من هر چی که داره به تو و نگات می بازه

 

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 خیال نکن

خیال نکن دیوونه ام وقتی میگم دوسِت دارم

وقتی میگم به خاطرت پا روی دنیا میذارم

خیال نکن دیوونه ام وقتی برات گل میارم

وقتی که عكسای تو رو توی اتاقم میذارم

همیشه بهترین من فقط میخوام ببینمت

گل میچينم از چشمای تو وقتی میام به دیدنت

لحظه ی عاشق شدنه فقط بگو مال منی

بگو تو این دل واپسی ازم تو دل نمی کنی 

خیال نکن دیوونه ام وقتی برات نامه میدم

وقتی لالایی میخونم، شبا برات قصه میگم

خیال نکن دیوونه ام وقتی میگم دوسِت دارم

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 خداحافظ
                         

  خداحافظ براي تو چه آسان بود

                        ولي قلب من از اين واژه لرزان بود

 

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 اگر قرار باشد...

تـحمل کردن زيباست ،

اگر قرار باشـد روزی به تــــو برسـم

 

انتـظار لحظه ها آسان است ،

اگر قرار باشـد تــــو را ببينـم

 

زندگی شيرين است ،

اگر قرار باشـد مزه ی دستان تــــو را بچشـم

 

مشکلات حل می شود ،

اگر قرار باشـد روزی کنار تــــو باشـم

 

اشک ها به لبخند تبديل می شود ،

اگر قرار باشـد تــــو را حتی يک بار ببوسـم

 

و لبخندها دوباره به اشک ،

فقط اگر ببينم خيال رفتن داری

 

زندگی می سوزد ،

اگربفهمـم روزی از من دلگـير شده ای

 

من زاده ی نفـس های تــــو هستم ،

مرا رها مکن

 

می خواهـم در سينه ی تــــو جاودانه بمانـم .

-------------------------

فكر كردم آسمان را مي توان تسخير كرد
آب اقيانوس را با آه خود تبخير كرد
فكر كردم رفتنت را مي توان از ياد برد
هيچ دانستي ؟
دلم را رفتن تو پير كرد.

 

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 تو خيال كردي بري
          

تو خيال كردي بري
دلم برات تنگ ميشه

باغ خونه بي تو
خشك و بي رنگ ميشه

فكر ميكردي كه بري
دلم پر از رنج وغمه

بعد تو رنگ گلا
رنگ سياه ماتمه

تو خيال كردي بري
دلم برات تنگ ميشه

نميدونستي دلم
به سختيه سنگ ميشه

فكر نكردي ميتونم
تو رو فراموش كنم

مثله بادي بوزم
شعلتو خاموش كنم

راه بين منو تو
دور ترين فاصله شد

براي به هم رسيدن
دلا بي حوصله شد

حالا امروز ديگه من
اسمتو يادم نمياد

ديگه حتي دل من
خاطره هاتم نميخواد

ميدونم توي دلت
تلخ ترين گله هاست

حسرت واشدنه
كورترين گله هاست

تو خيال كردي بري
دلم برات تنگ ميشه

نميدونستي دلم
به سختيه سنگ ميشه

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 حالمان بد نیست
حالمان بد نيست ! غم كم مي خوريم


كم كه نه، هرروز كم كم مي خوريم


آب مي خواهم سرابم مي دهند


عشق مي ورزم عذابم مي دهند


خود نمي دانم كجا رفتم به خواب


از چه بيدارم نكردي آفتاب؟


خنجري بر قلب بيمارم زدند


بيگناهي بودم و دارم زدند


سنگ را بستند و سگ آزاد شد


يك شبه بيداد آمد ، داد شد


عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام


تيشه زد بر ريشه انديشه ام


عشق اگر اين است ، مرتد مي شوم


خوب اگر اين است ، من بد مي شوم


بس كن اي دل نابساماني بس است‌


كافرم ديگر مسلماني بس است !!

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 غم ديوانگي


غم ديوانگي ام را مخوريد؛
که من از عالم هشيار بسي بيزارم؛
غم ديوانگي ام را مخوريد ؛
و مگوييد که افسوس بر او؛
غم ديوانگي ام را مخوريد؛
و مبينيد که تا صبح سپيد، ماه را مي خوانم؛
غم ديوانگي ام را مخوريد؛
و مخوانيد دعا؛
من ديوانه به دلدادگي عاقل گشتم

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 
                    

  
  عشق آويختن باراني

 به نخستين ميخي که دستمان به آن مي رسد نيست.

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 اشعاری از شاعر رباعی سرا بیژن ارژن

 
از دوست به جز وفا نمی دانستید    او را از خود جدا نمی دانستید

پایان تمام دوستی ها را من         من می دانستم شما نمی دانستید

 

او شوم نبود این گناه از ما بود   پرهای سیاه او سیاه از ما بود

آواز کلاغ را خدا بد ننوشت   ما بد خواندیم  ,اشتباه  از ما بود

 


  بی هم , همه گم شدیم ; پیدا نشدیم   

   تنها بودیم فکر تن ها نشدیم

سی مرغ یکی شدند و سیمرغ شدند

اندازه مرغی من و تو ما نشدیم
                                                    

|+| نوشته شده توسط M.j در  |
 
 
بالا